جُغدِ سفید

All of me Loves all of you

دوست داشتنت در من...مثل یک سلول سرطانی در حال تکثیره...

اینقدر زیاد میشود تا همه عضوها را درگیر خودش میکند...و آخر...باعث مرگ میشود...

من دیوونم تو که اینو میدونی،درکم کن!

خستم...

مثه عنکبوتی که ساعتها تار بافی کرده...به امید اینکه یه حشره ى بدبختی بیاد بچسبه به تار...و ایشون نوش جان کنند...ولی کارش بیهوده بوده...

نه تنها حشره ای نیومد...بلکه زحمتش هم با فوتی از بین رفت...

میفهمید...در این حد...خستم...

You make Me nervous

بعضی آدمها نقش مهمی...در فعالیت سلول های عصبی بدن دارند...

مثلا وقتی به آنها فکر میکنی...وقتی دل تنگشان میشوی...وقتی دوستشان داری...وقتی نگرانشان میشوی...و خیلی وقتی های دیگر...

باعث زجر کشیدن این سلولها شده...سیناپس ها قاطی میشوند(حالا حسش نیست که توضیح بدهم سیناپس چیست)...عملکرد ضعیف میشود...و تو به سختی خودت را کنترل میکنی که سرت را به دیوار نکوبی... 

بعضی از آدمها...برای سلوهای عصبی خطرناک اند...آلرژی زا هستند...بیچاره نورون ها که بازیچه دست این آدمها شده اند...

و جالب است که با همه این اتفاقات...نورون های پر انرژی و شگفت انگیزت...آنها را به طور دیوانه واری دوست دارند...  

شعرها آدم را دیوانه میکنند یا شاعرها دیوانه اند!؟؟

I don't know

13روز...و 13ساعت...و 49دقیقه...

ثانیه های بیخبری از من را هم بشمارم!؟

چطور میتوانی...این همه نباشی!؟...

چطور میتوانم...هیچ کاری نکنم!؟...

عذابم میده،کی میگه فراموش کردن آسونه؟!

گوشی اش را عوض کرده بود...

لیوانش را عوض کرده بود...

وبلاگش را عوض کرده بود...

اسمش را...

شماره اش را...

دوستانش را...

ایمیل...محل زندگی...کار...رشته تحصیلی...

دنیایش را عوض کرده بود...ولی...

قلبش تغییر نکرد...آدمهای ماندگار در قلبش...خاطراتشان...عوض نشدند...

?!Why am I Here

...So...I am here

۱ ۲ ۳ . . . ۴ ۵ ۶
Designed By Erfan Powered by Bayan